تبليغاتX
ღدست تو پلی از عشـق تا آن سر رویاهاستღ

 

گفــــتی اهل آسمــــونی ولی مــن اهل زمینــــم

گفتــــی فاصـله زیــــاده  بیــن تــــو تا سرزمینــم

 

گفتــــی قــلب عاشــق من مثـه انگشتر ســادس

گفتــــی از وقتــی رسیـدی اومـدی شدی نگینــم

 

مــــن دیوونـه اسیــــرت شــدم و تو هــم نوشتـی

بر ســــر عهــدم می مونــم تـا همیشــه نازنینـــم

 

حــالا می گذره از اون روز جای ما انگار عوض شـد

تـو یه جور دیگـه هستی ولی من بـــازم همینــــم

 

تو تـــوی چشات چـی داری کـــه حالا من آرزومــه

واســـه ی یه لحظــه حتی بیـــام و پیشت بشینـم

 

گـــل سرخا دم دستــــت  دریغ از یه شاخـه چیـدن

من بایـــد از دور بیامــو واســـه ی  تو گل بچینـــــم

 

من بــــه اون نقطه رسیــــدم که اگه حتی نباشــی

همیشـــه بـــــودی و هستــی انتخـــــاب آخرینـــم

 

انـــگار از دست من و دل بـــاز تو رنجیــدی عزیـــزم

حاضــــرم بمیــــــرم اما اخمــــــای تــو رو نبینـــــم

 

love is ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 7:23 بعد از ظهر توسط ღღ•**• آینـــــــاز •**•ღღ |


 

تن تو ظهر تابستونو بيادم مياره
رنگ چشمهای تو بارونو بيادم مياره
وقتی نيستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو بيادم مياره

من نيازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون ميزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخی لطيفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون ميکنه

من نيازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه

تو مثل وسوسه شکار يک شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن يک بادبادکی
تو هميشه مثل يک قصه پر از حادثه ای
تو مثل شادی خواب کردن يک عروسکی

من نيازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه

                 

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط ღღ•**• آینـــــــاز •**•ღღ |


 

ای کاش می شد لـــرزش دستانت را در دستانم حس کــنم

ای کــــاش می توانستم آسمان آبی قلبت را توصیف کــــنم

ای کـــــاش می شــد هق هــــــق گریه هایم را بشنـــــوی

ای کــاش می توانستم چشمانت را در چشمانم زندانی کنم

کــــاش می شد حرارت قلــــــب بی قرارم را حس کنــــــی

ای کـاش میتوانستـــــم تـو را برای همیشه داشته باشـــــم

ای کاش مـی شد تمـــام حرفهای عاشقانه ام را درک کنـــی

ای کـــاش می توانستـــــم تا آخرین نفــــــس در کنارت باشم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 3:5 بعد از ظهر توسط ღღ•**• آینـــــــاز •**•ღღ


 

عشــــــق یعنی: یک تبسم یک نگاه

          کــــــن تماشایش ولـــی با اشک و آه

عشــــــق یعنی: بی قراری بی کسی

          عشــــــق یعنی یک بغـــــل دلواپسی

عشـــق یعنی: این دلم کم طاقت است

          با وجــــــودش بی قراری عـــادت است

عشق یعنــــــی: او اگر چیــــــزی نگفت

          تــــــو بگویی راز دل را هــــــم نخســت...

 

           به نظرتـو عشــــق یعنــی چــی؟!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 2:41 بعد از ظهر توسط ღღ•**• آینـــــــاز •**•ღღ |


 

کاش دزدان عاشقی را از وجودم می ربودند

تا دگر محتاج چشمان سیاه او نباشم

آن کسی که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود

دیدمش عشق را تعارف به یک بیگانه کرد

عشق را آلوده کرد !!!

او تمام هستیم را محو یک عشق معما گونه کرد

جرم من این بود تنها یک نگاه

با مجازاتی چنین سنگین سخت!

یک جدایی وا ه ی تلخ

این تناسب در کدامین جای دنیا بوده است

گر چه تنها عاشقی جرم من است

دوست دارم که من مجرمترین انسان این دنیا باشم...

 

+ نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 2:15 بعد از ظهر توسط ღღ•**• آینـــــــاز •**•ღღ |